مهرسامهرسا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
محمدپارسامحمدپارسا، تا این لحظه: 8 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

مهرساگلی

بدون عنوان

سلام دیشب مامانی منو اوخ کرد البته خیلی ناراحت شد از بس من تو دست و پا وول میخورم اومد از کنارم رد شه ناخن پاش رفت تو پای من و کلی خون اومد . حالا منو بگو اصلا نمیذاشتم چسب بزنه و اونی رو هم که با کلی زحمت زده بود کندم بعد هرچی مامان میگفت مهرسا اوخ شده پاش، منم برمیداشتم پامو نگاه میکردم. راستش یه مدتیه که خیلی بد عنق شدم اگه طوری بشه که مطابق میلم نباشه حتما اعتراض میکنم حتی میزنم همین دیشب که من با چسب پام ور میرفتم مامان سعی میکرد حواسم رو ازش پرت کنه ولی من به اعتراض مامانم رو زدم و گازش گرفتم!!!! یه خورده هم حسود شدم و تحمل ندارم کسی بهم توجه نکنه مخصوصا اگه بابایی بخواد فوتبال ببینه من هی میپرم روش یا از سر و کولش بالا میرم و میگم "...
16 آذر 1392

بدون عنوان

سلام مامان از اصفهان برگشت و من برای خوشحال کردنش پریدم توی بغلش و گفتم "پویا"، "مامان"،"جی جی". و یکسری کلماتی رو که توی این چند روزه یاد گرفته بودم رو ردیف کردم. مامانم هم کلی ذوق زده شد. البته باید بگم که این مدتی که مامان نبود اگرچه من روزها چیزی نمی گفتم ولی شبها کلی بهونه گیر می شدم یا توی خواب دنبالش می گشتم و یا اینکه نصف شب بیدار میشدم  گریه می کردم و خلاصه باید بگم مامان جون و باباجون رو خیلی اذیت کردم در آخر سهم من از سفر بابا یک لباس و شلوار راحتی بود که مامان بعدا عکسش رو میذاره و از سفر مامان دو تا قوطی شیر آپتامیل 3 که باز اینجا گیر نمیاد ...
9 آذر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مهرساگلی می باشد