بدون عنوان
سلام هفته گذشته مامان جونی یه عمل جراحی کوچیک داشت و بعد از اونم لازم بود که استراحت کنه برای همین من یه هفته پیش مامان خونه موندم و تو این مدت حسابی آتیش سوزوندم و خونه رو به هم ریختم طوری که دیگه مامان عزمش رو جمع کرد که بعد از یک ماه خونه رو جارو کنه برای همین جمعه لازم بود من یه مدت تو خونه نباشم آخه من از هر صدای نا آشنایی مثل جارو برقی و حتی پیس پیس اسپری هم میترسم برای همین من رو با بابا راهی کرد پیش بابا هم من حسابی شیطونی کردم و حاضر نبودم یه قدم راه برم برای همین زود برگشتیم خونه خدا رو شکر مامان جارو رو زده بود و بعدش با مامان و بابا رفتیم پارک اونجا هم بعد از اینکه کلی سرسره بازی و تاب تاب کردم خودم سرم رو انداختم پایین رفتم پیش ...
نویسنده :
مهرسا
11:39




