اوج دلمشغولی در یک روز
دیروز دوشنبه 19د آذر 97 اولین اردوی دانش آموزی رو رفتیم به پارک شهر، دانش آموزای کلاس اول، سوم و ششم . صبح ساعت 9 و نیم رفتیم چندتا از مامانا هم اومده بودن تا به خانم ومعلم تا در جمع و جور کردن بچه ها کمک کنن. اینقدر شوق بازی داشتم که تقریبا تو هیکدوم از عکسایی که مامانا فرستادن من نیستم مخصوصا که دختر عموم کیمیا هم بود و باهم کلی بازی کردیم با خودم پول برده بودم و وسایل بازی برقی هم سوار شدم و در آخر یخدر بهشت هم خریدیم تغذیه هم آب میوه بیسکوییت و ساندویچ پنیر برده بودم و البته آب که تقریبا خردمشون. ظهر ساعت یک برگشتیم مدرسه و معللمون بهمون سرمشق داد. برای برگشت هم دایی با ارمغان بابا جوون و محمدپارسا اومدن دنبالم آخه دیشب عقد دایی سجاد بود...
نویسنده :
مهرسا
12:03




