روزهای پرمشغله مهرسایی
این روزها حسابی سرم شلوغه توی مدرسه که فعلا درگیر تمرین برای جشن الفبا هستیم برای روز معلم هم مامانا باهم پول جمع کردن و برای خانم معلم کارت هدیه و دو مربی ورزش و هنر هم هدیه تهیه کردن چهارشنبه شب 11 اردیبهشت تو بوستان محمدی دور هم جمع شدیم. کلی هم مامانا سنگ تموم گذاشته بودن و دسرهای مختلف تهیه کرده بودن. از شانس محمدپارسا اون روز بعد از ظهر نخوابید دیگه شب حدود ساعت 8 و نیم بوستان بودیم. من ساندویچ تن ماهی سفارش دادم و مامان و بابا هم کتلت گرفتن. وقتی رسیدیم اول بستنی خوردیم. وقتی معلم اومد اینقدر براش کل زدن و ماهم گل رو سرش ریختیم که خود معلم هم باورش نمیشد. ما بچه ها که سرگرم بازی شدیم و مامانا هم سفره انداختن و نشستن به صحبت محمد...



