مهرساگلی

مهرسا گلی

مقدمات مدرسه 2

از مراحل آماده شدن جهت مدرسه قسمت دوم: شنبه بعد از کلاس با مامان رفتم آرایشگاه و موهام رو کوتاه کردم. یکشنبه به مامان خبر دادن که مدرسه فرهنگیان اکی شد . عصر هم رفتم مابقی لوازم التحریر شامل دو تا دفتر نقاشی با طرح السا، دو تا دفتر خط دار با طرح السا و یک دفتر با طرح پونی ها، دو تا مداد سیاه دو تا مداد قرمز پاک کن برچسب و ... خریدیم. امروز دوشنبه مامان و بابا رفتن مدرسه سما پرونده منو با هزار دردسر گرفتن بردن فرهنگیان ثبت شد. روپوشم هم امروز از مدرسه اسم یه دانش آموز که تازه ثبت نام کرده بود به مامان داد و اونم فعلا صاحب پیدا کرده. حالا مونده روپوشم که امروز عصر برم پیش خیاط و دیگه اینکه با مقنعه مدرسه باید عکس بگیرم. راستی ام...
19 شهريور 1397

مقدمات مدرسه

سلام بعد از اینکه تقریبا روپوش مدرسه سما رو تحویل گرفتم و دیگه مامان در تدارک شلوار اضافه و جیب برای روپوشم بود، از مدرسه فرهنگیان تماس گرفتن که من رزرو اول هستم و به احتمال زیاد بتونم برم مدرسه فرهنگیان. مامان هم پیگیر بود که ببینه ارزشش رو داره که الان بخواد مدرسم رو عوض کنه و بیشتر هم ترسش از این بابت بود که من قبلنا هیچ مدرسه ای جز سما رو قبول نداشتم . عمو حسن که خودش سابقه کار تو مدارس فرهنگیان رو داره و کیمیا هم اونجاسن که اکی رو داد و گفت مدرسه بهتری هست و دیگه حداقل برای شش سال خیالتون راحته. برای همین مامان باهام صحبت کرد و گفت دیگه دوستت یاسمینا سما نیست و فلان دوستت و فلان دوست دیگت قراره برن فرهنگیان تازه جای مدرسه هم عوض شده ...
17 شهريور 1397

الان محمدپارسا

از تغییرات جدید محمدپارسا ایناست: تلاش برای چهاردست و پا رفتن که در نهایت به گریه ختم میشه دد کردن و نانای کردن با هر آهنگ و موسیقی عاشق ماشین و موتور و هروسیله ای که چرخ داشته باشه عاشق هر نوع چراغ مخصوص در اسباب بازی ها یخچال خونه مامان جون  عاشق آیفون تصویری جدیدا هم روروک منو براش بیرون آوردن و سوار میشه ولی هنوز به تخصص من در ویراژ رفتن نرسیده     اما این روزهای من : از شنبه خاله هدی باز رفته سرکار و ارمغان صبح ها میاد خونه مامان جون و دیگه ما بساطی داریم و ظهر که مامان میاد کل خونه کن فیکون شده...
5 شهريور 1397

اولین تجربه های مهرسایی

همش قرار نیست اولین های پارسایی باشه بعضی وقت ها هم اولین های مهرسایی میشه حالا این اولین تجربه خوابیدن در اتاق خودم بود. ازون جایی که پنجشنبه شب خواب بد دبدم و تا صبح دست های مامان رو گرفته بودم. صبح هم خیلی کسل از خواب بیدار شدم و صبحونه هم نخوردم و کفتم دلم درد میکنه هی تا ظهر همینجوری بودم که دیگه مامان برام نبات داغ درست کرد ویه خورده بهتر شدم ظهرم به مامان گفتم میشه شب خونه مامان جون بمونیم مامان هم بیخبر گفت باشه اشکالی نداره بعضی شبا که بابا ماموریت میره میتونیم خونه مامان جون بمونیم. بعد دوباره گفتم نمیشه خونمون رو بفروشیم بریم خونه مامان جون زندگی کنیم یا میگفتم مامان تو که دختر مامان جونی باید شب پیش مامانت بمونی این شد که مامان م...
27 مرداد 1397

اولین تجربه های پارسایی (سرماخوردگی و سفر)

سلام از تجربه های این روزای محمدپارسا تجربه دومین سفرش به شیراز هست که منجر به اولین سرماخوردگیش هم شد. هفته قبل مامن یه روز شیراز ماموریت داشت این شد که ماهم باهاش راه افتایم و شد سفر تابستونیمون البته خیلی کوتاه بود. سه شنبه ساعت 7 عصر راه افتادیم چون بنده کلاس قران داشتن و آخرین جلسه هم بود تا 6 و ربع بعد از اون راه افتادیم مامان جون هم باهامون بود. تو رزک شام خوردیم و بعد هم به سمت شیراز حدود ساعت 1 شب رسیدیم مجتمع اقامتی مامان اینا و دیگه تا تو اتاق جاگرفتیم 2 بودم یه خورده بازی مخصوصا محمدپارسا که خواب بود و تا تو تخت گذاشتیمش چشاش باز کرد ودید رنگ دیوار نارنجیه فهمید جای جدیدیه و دیگه تا سر از اتاق درنیاره نخوابید. صبح مامان رفت جل...
14 مرداد 1397

اولین های پارسایی

از اولین تجربه های محمدپارسا تجربه اولش برای اتلیه بود روز 4شنبه 27/4/97 عصر رفتیم اتلیه باران خانم عکاس برای جلب توجه محمدپارسا آنچنان کلی کشید که بچه ترسید و گریه کرد طوری کرد تو همه عکسا بچه وحشت زده داره نگاه میکنه اما در کل عکسا خوب بود منم لباس سیندرلا پوشیدم در کل 7تا عکس گرفتیم دو تا خانوادگی یکی منو و پارسا یکی هم من تکی و سه تا هم محمدپارسا .حالا عکسا رو که گرفتیم مامان میذاره. اما من اینقدر اینور اونور پریدم و حرف زدم که خانمه به مامان گفت واقعا حق داری که خیلی ساده اومدی اتلیه اینا چقدر شیطونن اما از تجربه جدید محمدپارسا نشستن هست که این هم در مسیر تکامل پیش میره و دیروز تقریبا کامل میتونست بشینه البته هنوز باید مواظبش بود چو...
1 مرداد 1397

روز دختر 97 و اولین تجربه سینما رفتن

اول روز دختر مبارک باشه امسال قرار بود مامان برای روز دختر روتختی السا رو برام بخره دیروز که مجدد قیمت گرفت شده بود 289 هزار تومن من تا شنیدم گفتم مامان خیلی گرونه نمیخوام برام پتوی توئیتی بخر بعد شد کیف مدرسه السا و آنا که مامان گفت الان چیز خوبی گیرمون نمیاد آخرش هم رفتیم نخبگان و من برای خودم یه دفتر نقاشی فروزن بزرگ کادو فروزن کتاب ریاضی کاغذرنگی و چسب ماتیکی خریدم بعد هم رفتیم بجای کیک بستنی خریدیم و رفتیم خونه مامان جون با ارمغان بازی کردم. این شد نهایتا کادوی روز دختر مختصر و مفید.  اما دیروز از روی نقشه ایران که تو سررسید باباجون بود نقشه ایران رو کشیدم استاناشم هم مشخص کردم و توش نوشتم و بعد رنگش کردم خیلی خوب شده بود و م...
24 تير 1397

تابستانه خواهر برادری

این روزها من بیشتر خونه مامان جون هستم کلا دل دادم به ارمغان حتی گاهی روزای تعطیل هم میرم اونجا . کلاس قرآنم هم درحال اجرا هست. از مامان خواستم کلاس شنا منو ثبت نام کنه حالا ببینیم چی میشه. این روزها کلا تو نقش السا غرقم و از مامان خواستم رو تختی السا رو برام بخره تا من تو اتاق خودم بخوابم از محمدپارسا هم که این روزا شیطون شده و در حال تمرین برای نشستن و جهار دست و پا رفتن هست دیگه تو کریر که میذاریمش میشینه و حاضر نیست بخوابه راستی براش کاسکه خریدیم و وقتی میشینه توش کی ذوق میکنه که همه جا رو میتونه ببینه. دیگه اینکه عاشق موتوره بابا جون شبا مارو بغل میکنه میبره بیرون و تا موتور رد میشه کلی ذوق میکنه. تو خونه هم عاشق ایفونه و تا از جلوش ...
20 تير 1397

تابستانه خواهر برادری

این روزها من بیشتر خونه مامان جون هستم کلا دل دادم به ارمغان حتی گاهی روزای تعطیل هم میرم اونجا . کلاس قرآنم هم درحال اجرا هست. از مامان خواستم کلاس شنا منو ثبت نام کنه حالا ببینیم چی میشه. این روزها کلا تو نقش السا غرقم و از مامان خواستم رو تختی السا رو برام بخره تا من تو اتاق خودم بخوابم از محمدپارسا هم که این روزا شیطون شده و در حال تمرین برای نشستن و جهار دست و پا رفتن هست دیگه تو کریر که میذاریمش میشینه و حاضر نیست بخوابه راستی براش کاسکه خریدیم و وقتی میشینه توش کی ذوق میکنه که همه جا رو میتونه ببینه. دیگه اینکه عاشق موتوره بابا جون شبا مارو بغل میکنه میبره بیرون و تا موتور رد میشه کلی ذوق میکنه. تو خونه هم عاشق ایفونه و تا از جلوش ...
20 تير 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مهرساگلی می باشد